همینطوری :)

ساخت وبلاگ
چکیده : ... با عنوان : آخه خیلی درد داره بخوانید :
گفتم: سخته. خیلی درد داره. گفت: آره سخته. دونستن همیشه درد داره. دیدی آدم‌هایی که نمی‌دونند از هفت دولت آزادند؟! بیخیالِ همه چی زندگی‌شون رو می‌کنند. ببین کاملاً دستِ خودمونه که بخوایم جاهل بمونیم یا همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04

چکیده : ... با عنوان : نسیم همیشه هم به موقع نمی‌وزد بخوانید :
فکرش را بکن. پنجره باز باشد، چای دم کشیده باشد، موسیقیِ بی‌کلام در حالِ پخش باشد، نسیم خیلی آرام بوزد و کتابِ تو را گشوده باشد درست روی همان صفحه‌ای که می‌خواستی بخوانی. تو آب‌نبات را جا می‌دهی گوشه‌ی همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04

چکیده : ... با عنوان : تقویم‌ها همه دروغ می‌گویند بخوانید :
اگه خواستی بیای زمستون بیا اگه خواستی زمستون بیای دی بیا اگه خواستی دی بیای ۲۶ام بیا اگه خواستی ۲۶ام بیای ۲ صبح بیا من از شبِ یلدا، هر شب به اندازه‌ی یک دقیقه بیشتر منتظرت می‌مونم :) انتظار با همه‌ی س همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04

چکیده : ... با عنوان : ما تمامش می‌کنیم بخوانید :
با هیجانی زایدالوصف گفتم من صحنِ جامعِ رضوی‌ هستم. تو کجایی؟! گفت الان می‌رسم. یکم بعد تماس گرفت و من برای اولین بار صداش رو شنیدم :) گفتم کجایی؟! گفت بچرخ بچرخ آها الان دقیقاً روبه‌روتم! وقتی دیدمش ی همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04

چکیده : ... با عنوان : به عقب باز (ن) می‌گردم بخوانید :
هوا سرد بود. آروم آروم رفتم و نشستم همون جای همیشگی. صحنِ انقلاب، سمتِ راستِ گنبد، تقریباً در امتدادِ کفشداریِ شماره‌ی یک. نگاه کردم به گنبد و پرچمی که خیلی دلبرانه تکون می‌خورد. گوشی رو برداشتم تا با همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04

چکیده : ... با عنوان : منم اون دیوونه‌ای که یه سره با هزار سودا بخوانید :
اگر یک گوشه‌ی یکی از سرویس‌های دانشگاه، دختری با مانتوی آبی، شلوارِ آبی، کفشِ آبی و چادری که دو سه سانت از قدش بلندتر است دیدید که بدونِ توجه به نگاه‌ِ چپ‌چپِ بقیه، با لذت و شوق جز از کلِ ششصد و پنجاه همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 3:32

چکیده : ... با عنوان : همین که من صبورم، همین که تو مهربانی بخوانید :
حوالیِ هفت و هفت دقیقه‌ی شب می‌رسم خانه. می‌نشینم روی صندلیِ کنارِ شومینه و تمامِ جزوه‌های باران‌خورده را رها می‌کنم. همین,, که تصمیم می‌گیرم چشمانم را ببندم نگاهم به لبخندت گرهِ کور می‌خورد. فوران می‌ک همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 3:32

چکیده : ... با عنوان : همیشه که دودوتا چهارتا نمی‌شود بخوانید :
شام رزرو نکرده بودم. حوالیِ ساعتِ هفت، مثلِ هر شب رفیق‌ جان اومد دنبالم که با هم بریم سلف. با لبخند گفتم من امشب شام ندارم تو برو. بعد هم تا جایی که می‌تونستم فرو رفتم توی کتابِ فیزیولوژی. چند دقیقه‌ا همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 3:32

چکیده : ... با عنوان : و من شرمنده‌اش نیستم بخوانید :
می‌گم: هوا خیلی دو نفره‌ست. می‌گه: خب من و تو هم که دو نفریم! می‌خندم می‌خنده تفاوتِ نگاه. مهم نبودنِ بزرگترین دغدغه‌های من برای او و خیلی مهم بودنِ آرزوهای به ظاهر خیلی دورِ خودم برای من. دیشب، حوال همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 3:32

چکیده : ... با عنوان : کی می‌شی پنجمیش؟! بخوانید :
داشتم با عجله می‌رفتم محلِ توقفِ سرویس‌های دانشگاهمون. دردِ پام اجازه نمی‌داد مثلِ همیشه سریع راه برم. با خودم تند‌تند مرور کردم: یکاری کن پام خوب بشه. یکاری کن اینجا بمونم. باز کن این گره رو. (یه دعا همینطوری :)...ادامه مطلب
ما را در سایت همینطوری :) دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 3:32